محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2467
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « شما تا يك سال در پناه منيد » گويد : آنها را ببرد و حفاظت كرد و به خدمت ايستاد تا به شدند آنگاه گفت : « هر كجا را دوست داريد بگوييد تا شما را آنجا برسانم . » گفتند : « شام » گويد : آنها را با چهار صد سوار از قوم تيم الرباب ببرد و چون به دومه ، سرزمين طايفهء كلب ، رسيدند گفتند : « به تعهد خويش و تعهد اين جمع وفا كردى و آنچه را به عهده داشتى بسر بردى ، باز گرد » و او بازگشت شاعر در اين باب گويد : « ابن ابير با نيزه هاى افراشته . » « با خاندان ابى العاص درست پيمانى كرد . » گويد : ابن عامر نيز زخمدار بود كه برفت و يكى از بنى حرقوص بنام مرى او را بديد و گفت كه او را پناه مىدهد . ابن عامر پذيرفت و حرقوصى او را پناه داد و به وى پرداخت ، پس از آن گفت : « كجا را بيشتر دوست دارى ؟ » گفت : « دمشق » گويد : « مرد حرقوصى ابن عامر را با گروهى از بنى حرقوص به دمشق رسانيد و حارثة بن بدر كه پسرش يا برادرش ، زراع ( يا ذراع ) با عايشه بوده بود و در جنگ كشته شده بود شعرى به اين مضمون گفت : « خبر آمد كه ابن عامر » « در دمشق اقامت گرفت و لنگر انداخت » مروان بن حكم نيز به روز هزيمت به يك خانواده از طايفهء عنزه پناه برد و گفت : « به مالك بن مسمع خبر دهيد كه من اينجا هستم » آنها نيز پيش مالك آمدند و حضور مروان را خبر دادند . مالك به برادر خويش مقاتل گفت : « با اين مرد كه كس فرستاده و حضور خويش را خبر داده چه كنيم ؟ »